تبلیغات
˙·٠●❤ چار دختر جفنگ ❤●٠·˙ - زندان بدون زندان بان
وااای 
دیروز مدیر محترمه و معاون مهربونشون با بچه رفتن مشهد 
دیروز موقع خداحافظی باهاشون کلی خندیدم 

معاون اومده بود به ما (جمعی از لش های برتر)میگفت :
من که میدونم چقدر شماها دارید ذوق میکنید از رفتن من 
تو این دو روز که نیسیم هر کاری دلتون میخاد بکنید 
منم گفتم اره خیلی قراره خوش بگذره تازه قراره فردا تفنگ اب پاش بیاریم
و اینکه ما باید دیروز ساعت 12:45 میرفتیم سر کلاس 
( همه عین زندانی که زندان باش رفته و فقط انگار بهمون گفتن از در بیرون نرید)
و اینطوری شد که ما ساعت 13:15 به کلاس رفتیم خخخ

دیروز کلن خوش گذشت
امروز رو که نگو عالی
 بهترین بود امروز ●♡●
زنگ اول که زبان فارسی بود و درس سبک 
زنگ دوم زمین بود که بنده خدا نیم ساعت کارای درسی کرد بقیه اش رو داشتیم چرت و پرت میگفتیم
زنگ سوم هم که با خانم بیان جان نع مسعله حل کردیم نع درس جواب دادیم 
کلا مبحث های شیرین و پر حاشیه ای رو موضوع قرار دادیم برا صحبت 
زنگ چارم رو که دیگعه نگو تاریخ داشتیم نیم ساعت اخر اومدیم بیرون 

پ.ن: امروز مینا جان بستنی و ناهار مهمونم کرد 
پ.ن: بیچاره هدی ...
#کباب #عباس #ملیکا #جبر #با_وسایل_بیاد_بیرون #جا_عینکی #موبایل 
#بدون_شپش #مشهد  
#خوشحال_شدم_شماها_رو_جلو_دیدم


تاریخ : سه شنبه 11 اسفند 1394 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : ✿فائزه ✿ | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.