تبلیغات
˙·٠●❤ چار دختر جفنگ ❤●٠·˙

˙·٠●❤ چار دختر جفنگ ❤●٠·˙
✿ مریم ✿ مینا ✿ فائزه ✿ ندا ✿ 
قالب وبلاگ
دیروز رفتیم مسابقات کشوری دومینو...
دانشگاه امیرکبیر تهران
15 اردیبهشت 1395
خیییلی خیییلی خوش گذشت
و خیلییی تجربه ی عالی ای بود


دیگه از توضیحات هفته های قبل از مسابقه صرف نظر میکنم
که چقد تو آزمایشگاه واکنش شیمیایی انجام دادیم
و چن بار از وقت کلاسمون زدیم و رفتیم برا تمرین
و چقد عکس و فیلم دومینو های مختلف دیدیم 
و هربار رفتیم خونه ی یکی از اعضای گروه برا تمرین و تنظیم طرح 
و یه روزم که تا 9 شب تو مدرسه!
 چارشنبه هم نرفتیم مدرسه...
همه بچه ها رفتن اردوی ملاصدرا، 
ما به جاش رفتیم تهران، مسابقه!


ساعت 1 در محل مسابقه حاضر بودیم
منتظر شدیم تا بقیه ی اعضای گروه هم برسن (تماشاچی هم با خودمون برده بودیم!)
ناهار خوردیم و وسایلمونو تو غرفه مون مستقر کردیم
و ساعت 2 و نیم دیگه شروع کردیم به چیدن دومینو ها بر اساس طرحمون...
تا 6 و نیم وقت داشتیم... 4 ساعت!
و البته خیلی وقت کم آوردیم
و یه سری از کارامون مونده بود
و یه قسمتایی از طرحمونو تا حالا از قبل تمرین نکرده بودیم
چن تا تخته چوب بزرگ که بخش هایی از طرح روشون اجرا میشد و بابای یکی از بچه ها زحمت کشیده بود برامون درست کرده بود
هنوز ناقص بود و باید طبقه هاشو می چسبوندیم و بین طبقاتش اهرم ها رو با میخ وصل میکردیم
و این وظیفه ی سخت هم به عهده ی من بود که اصن زورم نمیرسید میخ ها رو بکوبونم!
تازه چکش هم نداشتم ! داشتم با پشت پیچ گوشتی تق تق میکردم!

طرحمون اینجوری بود که:
اولش دوطرف یه فنرو محکم کرده بودیم و وسطشو با یه نخ کشیده بودیم عقب، با بریدن این نخ، فنر ول میشد و میخورد به دومینوهای بعدی...
جلوتر 3 تا مثلث بود پشت سرهم؛ اولی سبز، بعدش سفید، بعدیشم قرمز، مث پرچم ایران
بعد میرسید به یه تخته چوب بزرگ که طبقه طبقه بود(5طبقه) و دومینو ها ازش بالا میرفتن
اون بالا، آخرین دومینو میخورد به یه توپ پینت بال کوچولو که از قبل اونجا گذاشته شده بود
یه تخته چوب دیگه کنارش بود که روش سرسره های کوچولو چسبیده بود
توپه قل میخورد رو سرسره ی جلوش، بعد می افتاد تو سرسره ای که پایین تر بود، بعد سرسرسره ی بعدی...
همین طور 9 تا سرسره رو قل میخورد میرفت پایین... تا میرسید به یک تکه پتاسیم که پایین آخرین سرسره گذاشته بودیم
با ضربه ی توپ می افتاد تو لیوان آب مقطر پایینش و یهو... بوم... یه واکنش شیمیایی انجام میشد
و یه آتیش بنفش ازش بلند میشد که نخی که از بالای لیوان رد شده بودو میسوزوند!
انتهای نخ به یه دومینو وصل بود که کج رو زمین قرار گرفته بودو وقتی نخ میسوخت، اون دومینو رها میشد و دومینوهای بعدی رو می ریخت...
بعدش یه مسیر پیچ در پیچو رد میکرد، بعد طرح مثلث مثلثی، بعد هم مدل خط فاصله ای...
تا اینکه میرسید به 2 تا پل که حالت بعلاوه از وسط هم رد شده بودن؛ پل اولی میرخت و میرسید به چن تا مربع مربع داخل هم و دور میزد میومد پل بعدی رو میریخت
بعد میرسید به یه برج بلند... جلوی برجه یه پایه ی آونگ و جلوی اونم یه دیوار بلند چیده شده بود
آونگ بالای برج گذاشته شده بود و وقتی برج میریخت، این گلوله ی کوچیک فلزی رها میشد و دیوار روبرو شو میریخت!
جلو تر یه هرم بزرگ بود که یه حجمی از دومینوی روی هم چیده شده بود و درطول ساختن، 3 بار ریخت و دوباره از اول مجبور شدیم بسازیمش!!
سخت بود چیدن هرم اما در طول تمرین ها هیچ وقت نمی ریخت! حالا که موقع مسابقه شده بود لجبازیش گرفته بود!
جلوتر مسیرش 3شاخه میشد ؛ شاخه اول از لبه ی یه ظرف پر از روغن بالا میرفت و یه مسیری از دومینو داخل روغن حرکت میکرد
انتهای شاخه ی دوم یه تیکه چوب می افتاد روی دکمه ی اینتر کیبوردی که به تبلت وصل بود و بعد یهو سالار عقیلی میخوند:
وطنم، ای شکوووه پااابرجاااا... در دل التهاااب دوران هاااا... کشور روووز هاااای دشوااار... زخمی سربلند بحران هاااا...
شاخه ی سوم هم مسیر ادامه پیدا میکرد تا میرسید به 2 تیکه چوب که وقتی کنار هم می افتادن، تصویر روشون رو نمایی میشد که عکس چن تا توربین بود
موضوع مسابقه انرژی پاک بود و طرح متناسب با موضوع امتیاز داشت...
دوباره دوشاخه میشد، یه شاخه از زیر چوب بستنی هایی رد میشد که مثل فلش جلوی هم چیده شده بودن و با ریختن دومینو ها، به صورت موازی می ریختن پایین!
شاخه ی بعدی با ریختنش کلید یه مدارو می بست؛ که با سیم به یه آرمیچر وصل شده بود که بالای یه پایه ی 2 متری گذاشته شده بود
پره ی آرمیچر یکدفعه شروع به چرخیدن میکرد و میخورد به یه دومینو که جلو بود و اونو هل میداد جلو
اون یدونه دومینو از بالا وصل بود به یه نخ که از این سر زمین تا اون سر زمین  با شیب کشیده شده بود 
و آخرش میرسید به یه تخته چوب دیوارمانند ایستاده که پله پله اومده بود پایین و روی همه ی پله هاش پربود از دومینو
با زرد نوشته شده بود: "انرژی پاک" و در زمینه ی دومینوهای قرمز حسابی جلوه میکرد
با ضربه ی اون یدونه دومینو از بالا، همه ی دومینو های روی پله ها یهو با یه صدای قشنگی میریختن پایین!
و اینجا دیگه اجرای ما تموم شد و همه شروع کردن به دست زدن!
البته چن جاش نریخت و با ضربه ی ما دوباره شروع به ریختن میکرد که خیلی هم طبیعیه، برای همه ی تیم ها معمولا اینجوری میشه
 آخر طرحمون قرار بود بادکنک های هلیمی داشته باشیم که نخشون آزاد بشه و برن بالا تو آسمون
اما از اونجایی که بادکنک هلیمی به دستمون نرسید، نتونستیم تو طرحمون اجراش کنیم...
یه خورشید پیچ پیچی و 3تا برج دایره ای توی هم داشتیم که اونا رم وخ نکردیم بسازیم!
در کل من که از کارمون خیلی راضی بودم و به نظرم خیلی تجربه ی خوبی بود
فقط چون خیلی کار پر دردسری و استرس زایی بود، سال دیگه فک نمیکنم شرکت کنم، فقط دوس دارم برم کار بقیه رو ببینم...
دانشگاه امیر کبیرم خیلی دوس داشتم، خیلی باصفا بود، 
اما از اونجایی که رشته هاش مربوط میشه به فیزیک دلم نمیخواد برم اونجا درس بخونم!
داورا هم از دانشجو های خود دانشگاه بودن که خیلی خوش برخورد بودن، ما که راضی بودیم ازشون
فک نمیکنم دیگه چیزی رو از قلم انداخته باشم، گفتنی هارو گفتم؛
وقتی عکسا به دستم برسه، ادامه ی همین پست میذارم...

[ پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 ] [ 03:22 ب.ظ ] [ ✿ مینا ✿ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اینجا یه وب شخصیه که ما توش خاطراتمونو می نویسیم تا موندگار بشن!
و اکثرشون مربوط به اتفاقات مدرسه س!
حقوق این وب مربوط به هر4 تای ما میشه.
ما همه با هم رفیقیم و برای خودمون و دوستامون خاطرات خوب میسازیم!
خنده همیشه شرط اوله و افسرده بازی نداریم! اما تا بخوایم میتونیم غر بزنیم...!!
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :