˙·٠●❤ چار دختر جفنگ ❤●٠·˙
✿ مریم ✿ مینا ✿ فائزه ✿ ندا ✿ 
قالب وبلاگ
همینجوری امتحانامون میگذرن...
یکی بدتر از اون یکی!

امتحان عربیو که قبلش رفتیم نمایشگاه کتاب، اصن وقت نکردم بخونم
همینجوری هول هولکی تو مدرسه قبل امتحان ترجمه هاشو یه نگاه کردم
قواعدم که همیشه بلدم، کلا عربیم خوبه  اما کم میشه نمره م
حتی معلم عربی مون که خودش انقد امتحاناشو سخت میگیره، گف سخت بود امتحانتون!

امتحان شیمیو اما وقتمو تلف نکردم و همش داشتم میخوندم
 اما چون وقتش کم بود بازم چن دیقه قبل از شروع امتحان تموم کردم و اصن هیچی هیییچچچی نمونه سوال وخ نکردم حل کنم!
 روز قبلشم که یه اتفاق خیلی ناراحت کننده ای افتاده بود و....
وقت خود امتحانم که خییییلی کم بود! وقتی اعلام کردن وقت تمومه پاشید برگه هاتونو بدید من تازه رسیده بودم به صفحه آخر
از بین اون مسئله ها و جدول و دلیل بنویسید و.... انقد هول شده بودم نمیدونستم کدومو اصن بنویسم؟
یه مراقب بداخلاق هم بالای سرم بود که برگه مو انقد کشید دیگه مچاله شد! نذاشت بنویسم نامرد!
معلم شیمی مونم گف سوالاش همه مفهومی بود و هیچ کدوم از خود کتاب نبود...
از سال 70 تاحالا هم این امتحان سخت ترین سوالا رو داشته! (خب معلومه، هرسال داره سخت تر میشه امتحانا!
بعدشم 25 درصد کنکورمونه... الکی که نیس!)

امتحان زمین که از قبلش میدونستم انقدر سخته پدرمون درمیاد!
زمین شناسی سخت تر از زیست شناسیه به نظرم!!
اما امتحان راحتی بود! منم خیلی خونده بودم!
از امتحان که اومدم حتی فک میکردم شاید 20 بشم اما از برکات این کلید های به دردنخور امتحان،
نمره م رسید به 18!

امتحان دینی هم که ماشااالا همیشه سخته! توقعی هم ازش ندارم!
حداقل به ما که هیچ وخ روی خوش نشون نداده!
کل شب قبلشم بیدار بودم تا بالاخره تموم بشه...
نه فقط من، خیلیای دیگه که سرعت خوندنشون از من بیشتره تا پاسی از شب دینی میخوندن!
منم دیگه به زوووور وقتی تموم کردم که همه ی همه ی بچه ها سر جلسه امتحان نشسته بودن،
پشت بلندگو آیت الکرسی و دعای فرج و دعای سلامتی امام زمانو و.... اینا رو خونده بودن
(حالا نمیدونم اون روز قبل امتحان چرا انقد دعا میخوندن؟!؟)
فک میکردم دیگه رام ندن تو! اما وقتی نشستم سرجام تازه گفتن میتونید شروع کنید....!
همه ی بچه ها خیلی دیر رفتن سر امتحان، از 8 گذشته بود که شروع کردن امتحانو...

امتحان ریاضی هم که... امان از دست ریاضی!
شنبه که نیمه شعبان بود و به جشن و شادی ومهمونی گذشت...
با تاخیر تبریک میگم
من اصن هیچ ترسی از امتحان ریاضی نداشتم.... همه رم بلد بودم نمیدونستم باید برا امتحان چی بخونم
ولی کلاس ریاضی رفتم یه چن تا تمرین حل کردم
اما سوالای امتحانو بلد بودم!
تو هیچیش گیر نکردم، همه رم به جواب رسیدم
اما نمیدونم چرا کلیدش اینجوریه! باورم نمیشه!
خییییییلی کم میشم! خییییلی خییییلی!
اصن فک نمیکردم یه روزی از ریاضی همچین نمره ای بگیرم! اونم برا ترم دوم سوم دبیرستانم!
که نمره  ش میره برا معدل دیپلمم!!
اصلا باورم نمیشه!

با این وضع...
من که تاحالا معدلم از 19/43 پایین تر نیومده، فک کنم دیگه برم رو 17 !!
نمیخوااااام...
حالا تو امتحانای معمولی نمره خیلیم مهم نیس اما معدل دیپلمم دوس داشتم بالا باشه 



طبقه بندی: ❤ خاطرات مدرسه دبیرستان نمونه دولتی، ❤ مناسبتی ،
[ دوشنبه 3 خرداد 1395 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ ✿ مینا ✿ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اینجا یه وب شخصیه که ما توش خاطراتمونو می نویسیم تا موندگار بشن!
و اکثرشون مربوط به اتفاقات مدرسه س!
حقوق این وب مربوط به هر4 تای ما میشه.
ما همه با هم رفیقیم و برای خودمون و دوستامون خاطرات خوب میسازیم!
خنده همیشه شرط اوله و افسرده بازی نداریم! اما تا بخوایم میتونیم غر بزنیم...!!
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :