تبلیغات
˙·٠●❤ چار دختر جفنگ ❤●٠·˙ - استاد ریاضیمون
استاد ریاضی کانون،
شاید بشناسید اما میترسم اسمشو بنویسم میترسم باز یه چیزی بگم، بعدا یکی اسمشو سرچ کنه پست من بیاد

حالا استاد ریاضیمون... یه آقای تهرانی سوسوله در اصل مال کرجه
رتبه 6 کنکور سال خودش!
و یکی از 5 مدرس ریاضی برتر کشور !

بسیار بسیار شبیه امین حیایی
با یه دماغ عملی ( البته خیلی خوب عمل کرده به سختی معلوم میشه عملیه!!)
و در ابعاد خیلی کوچیک
از نصف دخترایی که میان کلاسای کانون کوتاه تره!

مسخره نمیکنم ! ویژگی ظاهریشه ! چثه ش کوچیکه !
خدا نکنه کنار استاد فیزیکمون وایسه! واااای (بازم اسمشو حتما میدونید اما من نمیگم !)
چقد هم سر این موضوع همش باهم شوخی میکنن و مسخره بازی درمیارن

یه عطر خیییییلی تند میزنه ! که وقتی وارد کلاس میشه، بوش سریع همه جا می پیچه!
و وقتی کنار نیمکت ما وایسه انقدررررر بوش تنده نمیشه نفس کشید دیگه

تیپش خیلی سوسولیه
از این کفش مشکیا می پوشه که یه منگوله روش داره
با این جورابایی که تا روی پا میاد... حتی به مچ پاهم نمیرسه
اه اه اه... تازه زنجیر هم میندازه گردنش

حالا یه همچین شخصی با این خصوصیات ظاهری...
به طرز شگفت انگیز و باورنکردنی ای همه ازش حساب میبرن!

انقد هم داد میزنه !! ولومش خیلی بالاست همیشه !
که این حجم از صدا از اون چقه ی کوچیک خارج از تصوره
و دقیقا برعکس استاد فیزیک که با اون ابهتش اصن صداش شنیده نمیشه!!

استاد ریاضیمون، خیلی جدیه موقع درس دادن ! و چه راحت هر جلسه چن نفرو بیرون میکنه
اما باز با این حال آدم مهربونیه !
خیلی کمتر از بقیه ی استادا احساس بامزگی میکنه
و یه وقتایی یه شوخی هایی میکنه که هرچقدم مقاومت کنیم نخندیم ، نمیشه!

تازه میگف:  من امروز  یه حرفیو 2 بار شنیدم !!
بار اول فک کردم دختره داره خودشو لوس میکنه اینجوری حرف میزنه !
اما برای دومین بار که از یکی دیگه شنیدم، فهمیدم این یه اصلاح قمیه
"چجورکی ؟!" میگف تاحالا نشنیده بودم این کلمه رو
کلی هم خندید بهمون
حالا خودش هفته ی پیش ، سر بحث احتمال فرزند ،داشت میگف همه ی بچه های خاله ش پسرن، بعد همه ی نوه هاش دخترن!!
حتی یکی از پسرخاله هاش زنش ژاپنیه، اما اونم 3تا بچه داره که همشون دخترن!!
داشت چهره ی ایرانی_ژاپنی اینارو توصیف میکرد با چشمای کوچولوشون
گف " جززلاق نمک"ن!  خب ماهم تاحالا همچین اصطلاحی نشنیده بودیم !!

خیلی تیز و دقیقه و تا یه لحظه ، فقط یک لحظه ، یکی حواسش پرت میشه و میره تو فکر و متوجه درس نیس،
سریع می فهمه و میپرسه من چی گفتم  الان؟! و بعدم با یه حرکت:  بیرون !!
اگه تعدادمون کم بود منطقی به نظر میومد ! اما 200 تا آدم ! چجوری هر لحظه همه رو زیرنظر داره ؟ آدم میترسه واقعا
قضیه ی همون فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه س !!  اصن یه موجود عجیبیه !
کسی که بعد از استاد بیاد، حق نداره وارد  کلاس بشه، نیم ساعت باید وایسه پشت در، بعد از نیم ساعت خودش بی سر و صدا بیاد تو ! بیمزه
خودشم معتقده که سخت گیره و آدم بداخلاقیه ! اما متعجبه از اینکه امسال چرا انقد خوش اخلاقه ؟؟
انقدرا هم بداخلاق نیس! خیلی خوب و پرهیجانه کلاساش و خیلی هم عالی درس میده! من تاحالا انقد ریاضی بلد نبودم!

خیلی به حفظ ادب تاکید داره اما خودش همش اینجوری بچههارو صدا  میزنه: خنگ، لعنتی، گدا ... و خاک بر سر !!
و اصلا هم این کلمات به نظرش زشت نیستن !
تاااازه... معتقده که چون دختریم یه سری کلماتو به کار نمی بره ! و اگه پسر بودیم عین لفظشو به کار میبرد !!

یه ویژگی وحشتناکی که داره! اینه که قیافه هارو خییییلی یادش میمونه!! خیلی !
انقدررر که حتی میدونه هرکسی جلسه ی چندمشه اومده !  برای همین شعبه س ، یا از اون یکی شعبه ی کانون اومده

و همه رو هم به اسم صدا میزنه!
از بچه ها که سوال میپرسه، قبل از جواب، اول میپرسه اسمش چیه!
و جالب اینه که اصلنم به فامیلی کاری نداره! فقط اسم کوچیک!! 
و اصلا هم یادش نمیره اسمو!! از بین ایییین همه دانش آموزی که داره!!
و هر وقت هم کاری داشته باشه، دیگه اسم طرفو صدا میزنه!
و من امیدوارم هییچ وقت اسم منو یاد نگیره !! اما اسم هدی و سارا و فاطیما رو یاد گرفته !!
تخته رو هم هیچ وخ خودش پاک نمیکنه! هربار با کلی ببخشید و تشکر، یکیو انتخاب میکنه بیاد زود تخته رو پاک کنه!

دیشب ساعت 12 دیگه میخواستم بخوابم که تاااااازه فهمیدم امروز هم امتحانفیزیک داریم، هم ریاضی!! و هم کلی تست برای هرکدومشون
برای همین به جای اینکه مثل همیشه صبح برم کلاس، بعدازظهر رفتم اون یکی شعبه و تا قبل کلاس به جاش درس خوندم!

خیلی خیلی بد بود... هم خییییلی شلوغ بود و هم خیییلی گرم !
حتی منی که انقدررر سرمایی ام، گرمم شده بود ! در این حد !!
و نمیدونم چرا انقدررر دیر میگذشت !! حس کردم 2 شبانه روزه سر کلاسم!
واقعا کلاس صبح به هیچ وجه قابل مقایسه با کلاس بعدازظهر نیست !
من تا حالا قدرشو نمیدونستم!
صبح ها ممکنه گاهی خوابم بیاد اما هم خیییلی سریعتر میگذره، هم کاملا هوشیارم سر کلاس و همه چیو میفهمم!
اما امروز همش منتظر بودم تموم شه فقط !

حالا وسط کلاس.. داشتیم جواب سوالا رو از پای تخته یادداشت میگردیم تو جزوه،
یهو استاد ریاضی از اون جلو گف: هدی خانوم ! چه عجب از این ورا تشریف آوردین؟! احیانا به خاطر امتحان که نبوده ؟
یواشکی سریع به هدی گفتم بگو خواب موندم ! هدی هم از قبل خیلی آماده بود ! گف نهههه خواب موندم

چرا آخه ؟؟ برا چی باید اسم هدی رو یادش باشه ؟؟ اییین همه آدم !! چجوری یادش میمونه واقعا ؟ از کجا فهمید ما از اون شعبه اومدیم؟
به جاش استاد فیزیک... اصلااااا یادش نمی مونه که یکی پارسالم شاگردش بوده، امسالم هس

آخرشم که امتحان ریاضی نگرفت نامرد


تاریخ : پنجشنبه 4 شهریور 1395 | 09:46 ب.ظ | نویسنده : ✿ مینا ✿ | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.